ميرزا محمد على وفا زواره اى

309

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

شعر متى ينجلى ليل الظنون الكواذب * و يبدو صباح الصّدق من كلّ جانب 306 در ساعت ورودم و حصول در و دم ، مقرّر شد كه تا مستمسكى در اجراى حدود شرعيّه در دست باشد ، قاصدى بادرفتار ، ابركردار ، به زواره ارسال دارند . تا اهاجى ركيكهء او را آرند . پس از چند روز ، قاصد مراجعت كرده « 1 » ، صاحب‌زادهء « 2 » والامقام ، آقا محمّد مهدى ، 307 فرزند اكبر ارشد ارجمند « 3 » عالىجناب سابق الالقاب نيز شرفياب عتبه‌بوسى گرديده ، نزديكان آن جناب مستطاب ، از او اهاجى را خواستند . شنيدم كه مذكور نموده بود كه فلان ، گفته است : شعر پشت سمنان ، دامغان است اى خدا * رود گرگان ، در ميان است اى خدا آن‌طرف‌تر ، تركمان است اى خدا * شكّر از مازندران است اى خدا قاطر مهدى روان است اى خدا « 4 » * پشت عقدا ، اردكان است اى خدا 308 شعر هذا الذى ترك الاوهام جائزة * و صير العالم النّحرير زنديقا 309 پس از تحقّق مدّعا و حصول برائتم از آن افترا ، به مضمون : اذا ما التبر حكّ على المحكّ * فبيّن غشّه من غير شكّ 310 شعر خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيه‌روى شود هركه در او غش باشد 311 آن خلاصهء رحمت ايزدى و سلافه عنايت سرمدى ، چندان كاسات شربات مرحمتم پيمود كه تلخى زهر غمم ، از كام جان زدود . سحاب مكرمتش ، بر رياض خاطر افسرده‌ام ، چنان باريد كه مادام پژمردگى نخواهد ديد . شعر و من شرب الخمر الذى انا دقته * الى عدّ يوم « 5 » لا يفيق من السّكر 312

--> ( 1 ) - ( ندارد ) ( 2 ) - و علّام فهّام صاحب‌زاده ( 3 ) - ارجمند والامقام ( 4 ) - ( نم : اين مصرع را ندارد . ) ( 5 ) - عشر